ساشا بارون کوهن کمدین 41 ساله انگلیسی است که به خاطر بازی در فیلم هایی هم چون برات و برونو معروفیت جهانی یافته است. این بازیگر اخیرا فیلمی به نام دیکتاتور را نویسندگی و بازی کرده است که هم اکنون بر روی پرده سینماهای کشورهای غربی اکران می شود.

ساشا کوهن در غرب لندن از خانواده ای یهودی متولد شده است. مادر وی دانیلا اصالتا اهل اسراییل (فلسطین اشغالی) است و پدرش زاده ولز است. مادر بزرگ مادری او هم اینک در شهر حیفا اسراییل زندگی می کند و پیش از این نیز ساشا کوهن به مدت یک سال در سرزمین های اشغالی زندگی کرده است. قبل تر فیلمی با نویسندگی و بازیگری وی درسال 2009 به نام برونو جنجال های زیادی را به راه انداخت. برونو داستان یک روزنامه نگار هم جنس باز مربوط به مسائل مد است که از محل کار خود اخراج می شود و در پی آن از اتریش به لس آنجلس مهاجرت می کند. در بخش هایی از فیلم وی با شخصی به نام ابوعطا که سالها پیش عضو نیروهای القدس بوده مصاحبه ای ترتیب می دهد و با بی اخلاقی تمام پس از گرفتن مصاحبه سکانس های مربوط به سوال پرسیدن خود را عوض می کند و با مونتاژ سوالاتی مانند اینکه نظر شما درباره اسامه بن لادن این جادوگر کثیف یا سانتای بی خانمان چیست او را به عنوان یک تروریست خطرناک معرفی می کند. اقدامی که بعدها باعث کشاندن ساشا بارون کوهن به دادگاه توسط ایمن ابو عطا و تشکیل پرونده قضایی علیه او می شود. پخش این فیلم به علت نمایش های زننده و جنسی و توهین آمیز در بسیاری از کشورهای مسلمان مانند مالزی و اندونزی ممنوع شد.

فیلم اخیر او به نام دیکتاتور آن چنان که در آنونس این فیلم عنوان می شود داستان دیکتاتوری است که زندگی خود را در خطر می اندازد تا دمکراسی هیچ گاه به کشور او راه پیدا نکند. ژنرال علاالدین دیکتاتور کشوری خیالی در شمال آفریقا به نام وادی در پی دمکراسیزه شدن کشورش به نیویورک مهاجرت می کند و در پی تلاش برای بازگشت به کشورش است. در این فیلم سعی شده است تا شخصیت معمر قذافی رهبر معدوم لیبی به اذهان ببیندگان متبادر شود اما داستان به این جا مختوم نمی شود و در لابلای این اثر هجو رگه هایی از نفرت و انزجار و عناد نسبت به کشورهای مسلمان و عرب به چشم می خورد. مصاحبه های شبکه های استرالیایی و آمریکایی با ساشا کوهن به خوبی عناد این شخصیت را با مسلمانان و اعراب و خیزش های مردمی آنان به عنوان بهار عربی نشان میدهد. ساشا کوهن با نمایش های جنسی موهن سعی دارد واقعیت ماهوی و باطنی جوامع غربی، که همانا ناهنجاری های افسار گسیخته جنسی است، را به مسلمانان و اعراب متصل کند. ساشا بارون کوهن از اینکه نتوانسته است عصبانیت خود را در نمایش فیلم هایش چه در فیلم اخیر و چه در فیلم های پیش از این مانند برات و برونو نسبت به شرق و علی الخصوص اعراب و مسلمانان کنترل کند و این طور در عناد ورزی رو بازی کرده است به خیال من یک ابله دست پاچه است.

 

در یک کنفرانس تلویزیونی در تهران به سال 2010 میلادی حملات 11 سپتامبر 2001 را زیر سوال می برد:

داستان و ماجرای 11 سپتامبر چه بود؟ در خلال 5 یا 6 روز و به کمک رسانه ها، آنها نظرات جمعی را طوری آماده ساختند که همگان حمله به افغانستان و عراق را جزئی از حقوق آنان بر شمردند

 

از چپ و راست بر ایران تحریم وضع می کنند، اما در نظر ما آنان تنها مشتی حشره موذی اند، دستمال های مستعمل و کثیف

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

{پیوند به صدا}

“ما تا حالا راه نیفتاده ایم. هفتاد سالمان است هشتاد سالمان است باز راه نیفتاده ایم. هجرت نکرده ایم ، ما همین در زمین متوقف شده ایم و تا آخر هم همین طور است .. باید راه بیفتیم و چاره ای هم نیست.  شما جوانها بهتر می توانید این راه را پیدا کنید. از ما گذشته است. ما قدرتهایمان رفته است. شما جوانها بهتر می توانید تهذیب نفس کنید. شما به ملکوت نزدیک تر هستید تا پیرمردها. در شما این ریشه های فساد کمتر است. رشدش کمتر شده است. آن طور رشد نکرده است. هر روز بماند رشدش زیادتر می شود. هر روز تاخیر بیندازید تعویق بیندازید مشکل تر می شود. یک پیر بخواهد اصلاح شود بسیار مشکل است. هزاران جوان اصلاح می شوند یک پیر اصلاح نمی شود. نگذارید برای ایام پیری. حالا که جوان هستید سیر خودتان را بکنید …”

 

 

 

برای ما که همه کودکی و جوانی مان روی سکوهای استادیوم آزادی سپری شد شعار فوتبال برای فوتبال یک فریب ساده لوحانه است. برای ما باور اینکه فوتبال در 90 دقیقه تمام می شود و بعدش عده ای شاد و خرم و برخی ملول و ناراحت به خانه می روند و لابد نیم ساعت بعدش هیچ یادشان نمی آید در آن مستطیل لعنتی چه گذشته است چیزی شبیه یک محال علمی است. ما بچه هایی که ساعت های مدرسه خودمان و ساعات پشت میز نشینی پدرانمان را به ساعت های گلو پاره کردن روی سکوهای سیمانی آزادی بدل کردیم شکست از یک تیم عربی آن هم در خانه و آن هم در مقابل این همه تماشاگر یک تحقیر باور نکردنی است. یک شوک روانی سخت و بی بازگشت. انگار که یک خمپاره درست کنار گوشت منفجر شود و بعدش تو باشی و سوت ممتد پیچیده در منحی های گوشت. راستی هیچ تا به حال خمپاره کنار گوشت ترکیده است؟ ما بچه های انقلاب اهل انقلاب کردن نیستیم اما اگر پایش بیفتد پایه های این تیم پرسپولیس را از جا می کنیم و بر سر آن بازیکنان مفت خوری که همه کارشان این است که خود را به زمین بزنند تا سوت داور را به صدا در آورند می کوبیم. بی غیرت آن پورشه سوار یک شبه ملیونر شده ای  است که یادش می رود آن تماشاچی پابرهنه جنوب شهری تنها با بوسه توپ به توردروازه حریف به رقص در می آید نه با سوت اعلام خطای داور!

آقای رییس جمهور! آقای مدیر ورزش! ما بچه های سینه سوخته که تاریخچه مان سرشار از عشق های نافرجام و شکست خورده است تاب پر پر شدن  این یکی اش را دیگر نداریم. تو را به اشک های آن کودک 14 ساله تماشاچی، پرسپولیس را به کل منحل کنید. آقای رویانیان ای کاش به جای تیم فوتسال همان تیم فوتبال را منحل می کردید و بعدش خلاص!

 

مونیخی های شجاع دل امشب نشان دادند که نتیجه کارزارهای سخت را مردان شجاع رقم می زنند. این شجاعت را می شد درست از زمانی که آرین روبن بعد از گل دوم مادریدی ها هم تیمی هایش را به استقامت تهییج کرد به خوبی دید. موش های بزدل مادریدی بعد از آن اتفاق طوفانی ابتدایی به سوراخ های خود بازگشتند و پس از آن عرصه یکه تازی آنانی بود که اسیر نام های بلند و ادعاهای سر به فلک کشیده حریف نشدند. آقای خاص دیشب هیچ فکر نمی کرد که یک شب بعد درست در برابر چشمان هزاران هوادار به ترس آمده مادریدی، به احترام چنین شجاعتی وصف ناشدنی زانو بزند و بعد از شکستی چنین تلخ سراسیمه میدان بازی را ترک کند تا مبادا اشک هایش را کسی ببیند. آقای خاص با پیامک دیدار به فوتبال آرنای دیشبش به فرانک لمپارد نشان داد آدم خوش خیالی است. حالا او باید چند صباحی صبر کند تا دیدار بعدی اش با لمپارد جایی در جهنم رقم بخورد.

 

بارسلونا امشب باید می باخت تا یک بار دیگر ثابت شود که آدمیزاد هنوز نتوانسته است به یک روش و یک اسلوب هدف مند برای جلوگیری از پیش رفت و برتری زشتی و کژی در برابر شکوه زیبایی دست پیدا کند. حالا  از این پس تاریخ نویسان خواهند گفت که در دیدار نیمه نهایی چمپیونز لیگ 2011/2012 ، چلسی این خدایگان بازی کثیف چه طور بر صورت یازده فرشته زیبا خوی بارسلونایی چنگ انداخت و جام را از دستان آنها ربود. اگرچه امروز آبی و اناری پوشان سرزمین عشق و شهوت به تیرهای دروازه و کمک داور مسابقه بازی را باختند اما حالا بهتر است آقای پپ  بداند که زمین فوتبال دیگر جای ژانگولر بازی نیست و میدان ، میدان نبرد آدم های بد اخلاق با ابروهای گره کرده است که گاه و بی گاه از پشت  حریف را با لگد سرنگون می کنند حتی اگر به قیمت اخراج از زمین تمام شود. آقای پپ ما برای فصل بعد به یک سانتر فوروارد کلاسیک قد بلند و سر زن نیاز داریم تا دیگر در چنین شب هایی حسرت تک تاکتیکی بودن بازی تیم مان را نخوریم. در این بین می ماند احیای غرور لگد مال شده بچه های  فقیر و دست فروش  حاشیه ساحل بارسلونا که آن هم باشد برای سال بعد .. دیدار به زودی!

© 2011 خرچنگ زاده در غربت Suffusion theme by Sayontan Sinha